
بابا عیدتون مبارک. صد سال به این سالها مبارکا باشه انشاالله. چه عجب از این ورا سرافرازمون کردید. قدم رنجه فرمودید. انشالله سال خوبی داشته باشید سالی خوش و خرم همراه سلامتی و پیروزی های روز افزون....
حتما قبل از عید کلی از پولهاتون را برای خرید لباس عید خرج کردید. ولی تا حالا فکر کردید که اون قدیم ندیما مردم چه می پوشیدند؟ تو شاهنامه آمده
پس از پشت میش و بره، پشم و موی
برید و به رشدن نهادند روی
به کوشش از او کرد پوشش به جای
به گستردنی بد همو رهنمای
ز کتان و ابریشم و موی قز۱
قصب۲ کرد پرمایه دیبا و خز
بیاموختشان رشتن و تافتن
به تار اندرون، پود را بافتن
چو شد بافته، شستن و دوختن
گرفتند از او یکسر آموختن
1-ابریشم خام و نتابیده
2-گونه ای پارچه نازک که از کتان گرفته میشود.
از میان جامه های جالب، می بایست از جامه ای یاد کرد که گاهی یک تکه و گاهی چندین تکه، از آینه یا فلزی درست شده بود که نور خورشید را به گونه ای کورکننده بارتاب میداد. در بهمن نامه پهلوانی به نام پیروز از تبار آرش دارای جامه آینه ای میباشد.
جهنده یکی خنگ۱ زیر اندرش
یکی مغفری۲ سیمگون برسرش
برافکنده بر گستوانش سمند
که خوانی همی مغفری چون پرند
بسی آینه دوخت بر تنش
که خیره شدی دیده دشمنش
بپوشیده او جوشنی از یمن
همی زیر آهن نهان کرده تن
درباره مانی نابغه ایرانی که زمانی آیینش جهانگیر بود و در سرایندگی، پزشکی و نگارگری سرآمد همگان به شمار میرفت، آمده است:
پیراهنی نیز ساخته بود که چون پوشیدنی، مرئی بود، و چون از تن برکندی، نامرئی. (لب التواریخ)
منبع: امید عطایی فرد، شگفتی های باستانی ایران، انتشارات آشیانه کتاب، ۳۹۸صفحه
تقریبا ۴ سال پیش بود. جام جهانی و تولد الیور کان و ...
برای تولد این نقاشی را کشیدم و به آدرس زیر فرستادم:

FC Bayern Munchen Z.HD. Oliver Kahn Sabner Strasse 5181547 Munchen Germany
چند ماه بعد از طرف باشگاه بایرن مونیخ نامه دریافت کردم که توش یک عکس امضا شده الیور کان بود

این هم یک عکس جالب از الیور کان:

پیروز و سلامت باشید![]()
سلاااااااام یلدا چه طور بود؟
خوش گذشت؟
به من و بر و بچه های بایرنی که خیلی خوش گذشت. هرچند مهدوی کیا با اون بازی خوبش چند تا موقعیت گل رو از بایرن گرفت ولی خوب دیگه بایرن همیشه قهرمانه و در آخر این بایرن بود که پیروز مسابقه شد. ![]()
مطالب زیر همگی از کتاب کتیبه های هخامنشی است. کتاب خیلی جالبیست بخش اول شامل متن کتیبه ها به خط میخی پارسی بخش دوم آوانوشت و بخش سوم ترجمه کتیبه هاست. نوسنده اش هم رضا مرادی غیاث آبادی است. دستش درد نکنه
داریوش، نقش رستم (آرامگاه داریوش): خدای بزرگ است اهورا مزدا، که این جهان شگرف آفرینش را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خرد و توانایی به داریوش شاه بخشید. به خواست اهورامزدا من چنانم که راستی را دوست می دارم و از دروغ بیزارم، من نمی خواهم توانا بر ناتوان ستم کند، همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا از کارهای ناتوان آسیب رسد. آنچه را که راست است من آن را می پسندم؛ خواست خداوند در زمین آشوب نیست، بلکه صلح، نعمت و حکومت خوب است. من دوست دروغگویان نیستم، در دل خود تخم کین نمی کارم؛ هر آنچه مرا به خشم آورد از خود دور میدارم، با نیروی خرد بر خشم خود سخت چیره ام. هر که همکاری و همراهی پیشه کند، در خور کوشش او را پاداش میدهم. آنکه گزند رساند و ستم کند، به اندازه گوشمالش می دهم. نمی خواهم کسی زیان برساند و کیفر نبیند. آنچه کسی بر ضد کسی دیگر گوید، مرا قانع نتواند کرد مگر آنچه بنا به قانون نیک گواه درست آرد و داوری بیند، از آنچه کسی فراخور توانایی خویش انجام دهد و بجا آ ورد، شادمان و خرسند می شوم و خوشنودیم را کرانه ای نیست، چنین است هوش و اراده من. نپندار که زمزمه های پنهانی و درگوشی بهترین سخن است، بیشتر به آنی گوش فرا دار که بی پرده می شنوی. تو بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوان سر می زند. آنگاه که تو از آنچه بر دست من رفته، چه در زادگاهم و چه در آوردگاه، ببینی یا بشنوی، بدان که اینست توانایی من، که برتر و تیزتر از نیروی پندار است، اینست کاردانی من: تا جایی که توش وتوان دارم، در جنگجویی هماوردی خوبم. چون در آوردگاه باشم، کسی را که از دور می بینم به نیروی ادراک و خرد می دانم که بدخواه است یا که دژ اندیش نیست، به نیروی ادراک و اراده خویش همراه نخستین کسی هستم که تصمیم می گیرد کار شایسته را، چون دشمنی را ببینم و چون دوستداری را. مردی هستم ورزیده، هم به دست و هم به پا. به هنگام سواری، سوارکاری خوبم، در تیر افکنی، تیراندازی چیره دست، چه بر اسب باشم چه برپای پیاده. در نیزه وری، نیزه وری خوبم، خواه از روی اسب خواه از روی خاک. هنرهایی که اهورامزدا به من بخشیده است و توانسته ام که به کار گیرم چنین بود. آنچه بر دستم رفته است، بیاری یزدان همه را با هنرهای خویش که ارزانی اهورامزدا بوده است، به انجام رسانده ام. ای بشر! نیک دریاب که من چگونه ام و هنرهایم چه و برتری ام چگونه و تا چه اندازه. مگذار آنچه دراین باره شنوده ای بر تو نادرست نماید، آنچه به تو گویند باور دار، کارهایم را نادرست مپندار، نبشته هایم را نگه دار باش، قانون را پایمال نکن، نگذار کسی در رعایت نظم و فرمان قانون نادان ماند.
آموزش خط میخی به نقل از کتاب کتیبه های هخامنشی



سلام
خوبید؟
شکر![]()
طبق خواسته بعضی از شما دوستان تصمیم دارم راجب لوگو (Logotype) توضیحاتی بدهم.برای اینکه این توضیحات اصولی باشه بخشی از صفحات 33-34و 35 کتاب درآمدی بر تحلیل عناصر تصویری در آرم نوشته فهمیمه پهلوان را براتون بازگو می کنم.
این دسته از آرم ها فقط با استفاده از نشانه های زبانی طراحی می شوند:
گاه نام اختصاری موسسه یا سازمان مانند:BHV

یا با بزرگنمایی حرف اول موسسه مانند: H برای انتشارات Hachette

یا با ترکیب بندی حروف و ارقام طراحی می شوند.

برخی نیز نام کامل کامل موسسه یا سازمان را بازنمایی می کنند، مانند: نام طراح و تولید کننده ی پوشاک New Man.
بنابراین "آرم های نوشتاری" به دو گونه اند یا نام موسسه را نمایش می دهند و یا از حروف و ارقام استفاده می کنند. استفاده از حروف، قابل انعطاف تر است و به راحتی با زمینه های فرهنگی گوناگون تطبیق پیدا می کنند، ولی از طریق تاثیر گذاری آن به عنوان یک علامت خاص، بستگی به قابلیت به یاد سپردن آن دارد. نام های کامل هر چند طولانی می توانند به یاد ماندنی باشند، زیرا مانند متن در لحظه خوانده می شوند، به این سبب تاثیرگذارترند. اما استفاده از آنها در زمینه های فرهنگی مختلف ممکن است مشکل آفرین باشند.
آرمهای نوشتاری مانند آرمهای شمایلی ممکن است از عناصر تجسمی، مانند بافت و رنگ استفاده کنند. کاربرد این عناصر در نوشتار و تکرار در استفاده یکنواخت از آنها، به مرور تاثیرگذاری آرم نوشتاری را مانند شمایلی خواهد کرد.

آرم معروف کوکاکولا به درستی تبدیل به یک آرم شمایلی شده از نام یک مارک (علامت تجاری) را ارائه می کنند. به این ترتیب یک آرم نوشتاری می تواند مانند یک تصویر و نه یک متن مورد استفاده قرار گیرد. در این زمینه کاربرد انواع خوشنویسی و استفاده از رنگهای خاصی که به مرور برای مخاطبان به صورت آشنا و به یادآورنده عمل کنند، می تواند موثر واقع شود.
پس اگر خواستید بیشتر درمورد انواع لوگو و آرم بدونید می توانید این کتاب را از انتشارات دانشگاه هنر به قیمت ۲۸۰۰ تومان تهیه کنید.
این بار میخواهم از دانستنیهای مرداد و شهریور 75 زندگی زندگی ماتیاس سامر را براتون بنویسم.

ماتیاس سامر، در زندگی یک خوش شانسی آورد و آن اینکه پدرش مربی فوتبال بود و در نتیجه نبوغ پسرش را زود کشف کرد. در عین حال آنقدر نسبت به آینده پسرش نگران بود، که فقط به این نبوغ اعتقاد پیدا نکند. او توصیه کرد:
- ماتیاس، تو اول باید یک حرفه بیاموزی. زیرا که فوتبال یک حرفه دائمی نیست.
ماتیاس هم حرف پدرش را گوش کرد، و در درسدن در رشته مونتاژ ماشین تحصیل کرد و هزینه تحصیلش را باشگاه دنیاموی درسدن پرداخت.
او اینک سالی 4 میلیون مارک درآمد دارد. ماتیاس که اخیرا یکی از قصرهای لایپزیگ را خریده، تصمیم دارد آنجا را به یک هتل ورزشی تبدیل بکند.
ماتیاس سامر و زنش کارین هر دو 28 ساله هستند. و در شهر دورتموند زندگی مرفهی را می گذرانند. آنها دو فرزند به اسامی سامرا 4 ساله و ماروین یک ساله دارند. جلو ویلا آنها همیشه یک مرسدنس بنز کورسی پارک شده است.
ماتیاس تعریف کرده:
- من در 17 سالگی پی آموختن حرفه رفتم و دو سال و نیم دوره مونتاژ موتور ماشین را گذراندم.
در دیدار اخیر با کرواسی، در چارچوب مسابقات جام 1996 اروپا، سامر بسیار خوش درخشید و مرد اول تیم معرفی شد چرا که هم یک پنالتی ساخت و هم یک گل زد. سامر در این دیدار یک کارت زرد هم تحویل گرفت.